در پست قبلی دیدیم که ما در نظامی (منظورم نظام خلقت است)زندگی میکنیم که انسانها تحت تسخیر هم قرار می گیرند.این نظام تسخیری تبعات منفی هم به دنبال خواهد داشت که مطمئناً اجتناب ناپذیر است.جامعه بشری را فرض کنید که هر کس بخاطر خودش سعی در تسخیر دیگران داشته باشد. به همین دلیل باید یک قدرت مرکزی وجود داشته باشد تا همه این قدرتها را کنترل کند.مثلا همین آمریکا که ادعای مبارزه با تروریسم را با مرکزیت ایالات متحده در سر دارد.یا همین محمدرضاشاه پهلوی،چرا مردم در زمان او (البته مردمی که کمی سرشان میشد)در برابر او مقاومت نمی کردند و عده ای نیز دعاگویش بودند.چون می دیدند که اگر به یک زورگو باج بدهند بهتر از این است که با هزاران زورگو طرف باشند.از این رو روشن می شود که باید یک قدرت مرکزی وجود داشته باشد تا دیگر قدرتها را کنترل کند.حال این قدرت مرکزی چگونه باید باشد؟مطمئنا دیکتاتوری نخواهد بود چون خیلی وقت پیش باطل شده و دیگر کسی برایش سینه سپر نمی کند.کمونیسم را هم که دیدم چطور منسوخ گشت و نظامهای حکومتی دیگررا... .اما آنچه اکنون روی آن حساب باز شده دموکراسی یا همان حکومت مردم بر مردم است.
ادامه دارد...

