تبليغاتX
وب نوشت های یک مدیون

وب نوشت های یک مدیون
یا باید ولایت خدا را پذیرفت یا ولایت طاغوت را.بی ولایت نمی شود; یا بندگی خدا یا بندگی شیطان
خواستم بگویم که حواسمان باشد :


                                    انتخابات واجبی است که قضا ندارد.


همین... العاقل یکفی به الاشاره...

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 0:38 ] [ مدیون ولایت ] [ ]

اين روزها از برخي جنبه ها بهترين روزهاي حكومت جمهوري اسلامي به شمار مي رود. چراكه طي چند ماه اخير چند دولت كه در حلقه دشمنان جمهوري اسلامي تعريف مي شدند سقوط كرده و به جاي آنها نيروهايي با گرايشهاي نزديك به جمهوري اسلامي جايگزين شده اند. از سوي ديگر درون خاك آمريكا و چندين كشور ديگر اعتراضات و اعتصابات و تجمعات خياباني برپاست و بادهايي كه از غرب ميوزند بوي چينج! (دگرگوني) را با خود حمل مي كنند.

يكي از سوالاتي كه در اين ميان قابل طرح مي باشد اين است كه افراد معترض و انقلابي و تجمع كننده در كشورهاي مختلف تا قبل از اين چند ماه اخير كجا بودند؟ مگر مبارك و قذافي امسال با مبارك و قذافي ده سال و بيست سال و سي سال قبل فرق مي كردند؟

يكي از جوابهايي كه به ذهن ميرسد اين است كه تحولات به صورت خطي پيش نميروند، بلكه به مرور زمان شيب برخي از تغييرات چنان زياد مي شود كه حتي يك هفته قبل از رخداد ماجرا، هيچ تحليلگري نمي تواند پيش بيني كند چه حادثه اي قرار است رخ دهد. اتفاقا" نمونه هاي تاريخي بسيار زيادي براي اين امر وجود دارد.

تجربه تاريخي صدر اسلام بهترين نمونه است. آنجا كه خداوند بزرگ فرمود:" و رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا ". رسول خدا 20 سال زحمت كشيد و فقط چند هزار نفر مسلمان شدند. ولي در مدت كوتاهي پس از فتح مكه، اعراب بياباني و غير بياباني قبيله قبيله براي بيعت به مدينه مي آمدند و تسليم رسول الله مي شدند. بي شك آنچه در دو سال آخر عمر حضرت رسول رخ داد، نتيجه مجاهدات و سختي هايي بود كه آن بزرگوار و صحابه كبار طي 20 سال متحمل شدند.

لازم به ذكر است كه اين فرصتها خيلي كم اتفاق مي افتند. شايد هر دهها سال و يا صدها سال يكبار چنين فرصتي رخ دهد و مردم بسياري از كشورها خواستار تحول بنيادين باشند. در نتيجه مسئوليت سربازان امام زمان براي تحكيم پايه هاي قدرت حضرتش افزون مي گردد.

برگرديم به سوال تيتر. اين 99 درصد كجا بودند؟

تقريبا" دراكثر حكومتها و جوامع، يك اقليت حكومت مي كنند و يك اقليت با حكومت مخالفت مي كنند و يك اكثريت هم سرشان به روزمرگي هايشان بند است و كاري به كار كسي ندارند. گاهي اقليت حاكم چنان به اكثريت خاموش فشار مي آورد كه اين اكثريت بيدار شده و خواستار تحول مي شوند. بديهي است كه اقدامات اين اكثريت مدت كوتاهي تا رسيدن به نتيجه طول مي كشد و بار ديگر با تثبیت حکومت جدید، به روزمرگی ها عادت می کنند. اکنون جهان در شرایطی است که چرت اکثریت خاموش پاره گشته و سعی در به زیر کشاندن اقلیت حاکم بر سرنوشتشان را دارند. به بیان مقام معظم رهبری "ملتها قدرت خود را باور کرده اند".


برچسب‌ها: 99 درصد, جمهوری اسلامی, حکومت, ملت, اکثریت
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 20:58 ] [ مدیون ولایت ] [ ]
اپیزود 1)

سال 36 هجری است. عده ای از بیعت کنندگان با علی(ع)، بیعت شکسته و علم مخالفت برداشته اند. عده ای از عوام جامعه که اتفاقا کم هم نیستند به دنبال این افراد به راه افتاده اند. کار دو گروه به جنگ می انجامد و سرانجام این لشکریان امام(ع) هستند که در نبردی یکروزه پیروز می شوند. ولی مردم بصیرت لازم برای درک این مساله را ندارند. دلها نسبت به امام(ع) تاریک می شود و عقده ها شکل می گیرند...علی(ع) مظلوم واقع می شود.

اپیزود 2)

سال 37 هجری است. زمزمه های نبردی بین سپاهیان حکومت علی(ع) و خروج کننده ای به نام معاویه شنیده می شود. جنگ در می گیرد. مالک اشتر علی(ع) تا دم خیمه معاویه رسیده است. 10 قدم بیشتر تا قطع درخت فتنه نمانده است. پسر عاص قرآن ها بر نیزه می کند و باز امتحانی سخت برای آزمایش ولایت پذیری مردم تحت امر ولی جامعه اسلامی! مردم این بار هم مثل دفعات قبل جایگاه ولایت را نشناختند و شد آنچه که تاریخ نقل کرده است.

اپیزود 3)

سال 38 هجری است و لشکریان علی بار دیگر عازم صفین اند برای سرکوب معاویه. چند هزار تن از یاران دیروز امام که امروزه به نام خوارج مشهور گشته اند، علم مخالفت با امام را بلند کرده و به بهانه های مختلف به قتل و آزار یاران امام پرداختند. لذا پتانسیلی که باید صرف سرکوب شام میشد، صرف قتل و عام چهار هزار خارجی شد و در نتیجه هزاران خانواده در کوفه کینه علی و اولاد علی(ع) را به دل گرفتند که این کینه ها در خنجرهایی که به بدن حسنین(ع) فرو رفت خود را بروز داد.

اپیزود 4)

سال 41 هجری است. حسن بن علی(ع) صلح نامه ای نوشته است و قصد دارد حکومت را به معاویه واگذار کند. ایشان در خطابه ای مردم را مورد نکوهش قرار داده و از سست عنصری آنها می نالد و از اینکه جز عبادت فردی نمی تواند کاری بکند و دستش بسته شده است اظهار تاسف می کند. حسن(ع) هم غریبانه مظلوم واقع می شود.

اپیزود 5)

سال 60 هجری است. معاویه به تازگی مرده است. حسین بن علی(ع) اعلام کرده است که به هیچ وجه حاضر به بیعت با خلیفه جدید نیست. حسین بن علی(ع) علاوه بر حقی که از وصیت و احادیث رسول خدا به او عنایت شده است، طبق مفاد صلح نامه حسن و معاویه، باید حکومت به وی برسد. اما دریغ از بصیرت ناداشته مردم...

اپیزود 6)

نیمه اول قرن دوم هجری است. جعفر بن محمد(ع) در پاسخ سوالی به گله ای گوسفند اشاره کرده و می فرماید: اگر به تعداد این گله یار داشتم قیام می کردم. مگر جعفر محمد(ع) آنهمه شاگرد و مرید نداشت؟!

اپیزود 7)

سال 201 هجری است. علی بن موسی الرضا(ع) هم از لحاظ ویژگی های شخصیتی، هم از لحاظ سن و هم از نظر نزدیکی با رسول خدا از خلیفه وقت بنی العباس برتر است. اما باالاجبار تن به ولایت عهدی خلیفه نامشروع می دهد. ولی باز هم این قضیه برای مردم قابل هضم نیست. مردم امام(ع) را  غریب الغربا می خوانند و دلیل اکثریت قریب به اتفاق آنها، شهید شدن امام(ع) دور از وطن است. ولی جز این است که قضیه ولایت عهدی امام(ع) از نادر موارد سیاسی بود که برای درک و تبیین آن نیاز به بصیرت بالایی بود؟!

در تمام اپیزودهای ذکر شده دو چیز به صورتی آشکار در بدو امر به ذهن می رسد. یکی مربوط به امام معصوم(ع) و دیگری مربوط به معاصرین حضرات! آنچه که با زندگی تمام معصومین عجین شده است، غربت تاریخی آنان است و آنچه که مربوط به مردم زمان آنان است، نبود بصیرت کافی برای درک و عمل به وظیفه در قبال آنان است. این اپیزودها قرن هاست ادامه دارد و ادامه خواهد داشت. ولی آنچه که موجبات فلاح سیاسی-حکومتی-دنیوی و اخروی مردم جامعه شیعی در هر عصر را تضمین می کند وجود بصیرت نسبت به امام جامعه است. حال فرقی نمی کند امام معصوم باشد یا غیر معصوم! عدم بصیرت، هر دو نوع امام جامعه را در غربت قرار خواهد داد و در غربت قرار گرفتن امام همان و مغلول الیدین شدنش همان!

ولی آنچه که جای امیدواری برای سرنوشت سیاسی-حکومتی شیعه دارد افزایش رو به رشد بصیرت است. بدون شک یکی از برکات انقلاب اسلامی افزایش بصیرت مردم نسبت به دین خود و امام خود بود. جدای از اینکه این ملت در سال های بعد از انقلاب بارها سطح بالای بصیرت خود را در امور مختلف نسبت به دوران گذشته نشان داده اند ولی در بعد سیاسی می توان گفت آنچه که در 9 دی ماه 88 اتفاق افتاد، واقعه ای بود که مانند کمی برای آن می توان ذکر کرد. 9 ماه بود که غبار فتنه فضای کشور را گرفته بود و این از ویژگی های شرایط فتنه گون است که حق و باطل در هم آمیخته می شود و حق و حقیقت برای مردم مشتبه می شود. ولی باز این حلاوت خون سیدالشهدا(ع) بود که بصیرت افزای جامعه شیعه پس از 12 قرن زندگی در غیاب امام معصوم بود. امری که باعث شد تا امام غیر معصوم جامعه شیعی تا حدودی! از غربت درآید. صریح تر بگویم؛ یکی از مهمترین اقداماتی (و شاید مهمترین آن) که برای رها کردن آن امام غایب(عج) از بند غربت باید انجام داد همین افزایش بصیرت است. کلید قفل غل هایی که بر دست امام مان است در دستان ماست. پس بشتابید که غریبی منتظر ماست...


پ.ن1: سالروز حماسه 9 دی روز بصیرت و میثاق امت با ولایت گرامی باد.

پ.ن2: به امید آنکه این سیر صعودی افزایش بصیرت بی وقفه! ادامه یابد.



برچسب‌ها: بصیرت, 9 دی, امام, جامعه شیعه, غربت
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 19:51 ] [ مدیون ولایت ] [ ]
 جانها به فدای ابی عبدالله(ع)

همواره برایم جای سوال بوده که چگونه کشوری چون انگلیس تا سالها بعد از پیروزی انقلاب, کماکان دارای سفارتخانه در کشورمان بوده است. بیش از دو قرن است که سایه شوم بریتانیای خبیث بر آسمان این ملک سایه افکنده است. در دوران قاجار و پهلوی هر قدر که توانسته اند منافع و منابع این مملکت را به یغما برده اند.چرا باید نویسنده عهدنامه ننگین گلستان (که بین ایران و روس بود) سفیر انگلستان در ایران باشد؟ چرا باید طرف قرارداد شرمسار کننده ترین قراردادهای این مملکت بریتانیا یا همان روباه پیر باشد؟ از قراردادهای دارسی و رویتر و سن پترزبورگ در دوران قاجار تا فعالیت های بسیار مشکوک و پشت پرده در دوران پهلوی. در پدر سوختگی دولت بریتانیا همین بس که با پیروزی انقلاب هم درب این سفارتخانه در کشورمان بسته نشد و تنها بسته به مورد در شرایطی سطح روابط مدتی تنزل پیدا کرده و دوباره به وضع سابق بازگشته است. چه در پستوخانه های باغ قلهک میگذرد که اینها به این راحتی فکر دست برداشتن از ایران را ندارند؟ اگر متعصبانه به قضیه نگاه نکنیم کمتر اتفاقی علیه نظام در این 33 سال اتفاق افتاده که ردپایی از اعوان و انصار انگلستان در آن مشاهده نشود. و اگر هم متعصبانه نگاه کنیم همه آنها زیر سر انگلستان است!

اگر برای مماشات با کشورهای اسلامی که علیه ما موضع گیری کرده و می کنند بهانه موجهی چون حفظ وحدت را داریم در برابر انگلستان کدامین مصلحت ما را از بستن درب خانه شیطان باز داشته است؟! این بار شاید جزو بسیار معدود دفعاتی (شاید 2-3 بار) است که مجری کاهش رابطه بین دو کشور ایران است. هر چند به نظر حقیر بی اطلاع از جریانات بسیار بالادستی سیاست خوشایند تر بود که مجلسیان عزیز رای به پلمپ این سفارتخانه شیطان میدادند تا تنزل ارتباطات در حد کاردار!(+) امیدواریم این تصمیم نمایندگان مجلس در کاهش روابط با انگلیس دچار انحراف نشود و لرزه ای که با این تصمیم بر تن این روباه پیر افتاده است و آنها را متاسف گردانیده است, همیشگی گردد.(+)

مسئولین محترم بدانند که واقعا سخت است که بعد از نمازهای جماعت و جمعه شعار مرگ بر انگلیسی را بگوییم که در قلب جمهوری اسلامی نشسته و مدام برای اسلام عزیزی که خونها به پایش ریخته شده نقشه می کشد. باشد که در آینده ای نزدیک شاهد بسته شدن همیشگی این سفارتخانه خبیث, روباه صفت, فراماسون و فراماسون پرور و ... باشیم.


بعید میدانم ولی خدا را چه دیدید شاید برای تسخیر این سفارتخانه دیگر نیازی به بالا رفتن از دیوار و تسخیر آن نشد!

لینک های مفید در ارتباط با خیانت استعمار پیر به ملت ایران (منبع: برهان )

1) 
طعم تلخ اعتماد به انگلستان
2) انگلستان و بسط مداخلات در امور ایران
4) تحدید شاه؛ مشروطیت یا میوه‌ی نارس باغ سفارت انگلیس
5) تغییر شاه؛ برآمدن رضاخان و برافتادن قاجار و نقش انگلستان

برچسب‌ها: سفارت انگلیس, روباه پیر, تسخیر سفارت, فراماسون
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 0:0 ] [ مدیون ولایت ] [ ]
در این یکسال گذشته اتفاقات بسیار عظیم و بزرگی در جهان به وقوع پیوست. از انقلاب مردم تونس گرفته تا مردم مصر و بحرین و یمن و لیبی و ... و اعتراضات و بیداری های گسترده در اروپا و حتی آمریکا. همه این قیام ها و اعتراضات یک وجه مشترک دارند و آن ضد استکباری بودن آنها است (البته در کشورهای اسلامی مطمئنا قیام ها اسلامی اند). آنچه که در این بین پر واضح است نقش رسانه هاست. رسانه هایی که امروزه می توانند حق را براحتی باطل جلوه دهند و برعکس. براحتی می توانند مردم جهان را به وقایعی حساس کنند و نیز به آسانی می توانند آنها را بی تفاوت نسبت به مسائلی بزرگ نمایند. در این بین اما هستند معدود رسانه هایی که در اختیار جبهه حق هستند که سعی در تبیین مسائل دارند ولی معمولا در هیاهوی غول های رسانه ای استکبار صدای آنها معمولا کمتر به گوش می رسد. از این رو می توان کل رسانه های موجود را به سه دسته تقسیم کرد: 1) رسانه های جبهه حق که همان طور که اشاره شد در اقلیت اند. 2) رسانه های استکبار و یا حامی استکبار که فعلا جریان غالب رسانه ای در اختیار آنهاست. 3) رسانه هایی که قابلیت استفاده شخصی داشته و به تبع آن می توانند مروج حق یا باطل باشند. مثل : وبلاگها، سایتهایی مثل فیس بوک و تویتر و گوگل پلاس و ... و سایتهای آپلود فیلم که مشهورترین آنها یوتیوب است. از این دسته اند برخی چت روم های مفید که امکان تبادل اطلاعات بین ملل مختلف را فراهم می کنند. بی شک نمی توان منکر این قضیه شد که حتی برخی از این سایتها (فیس بوک و گوگل و ...) نیز عامل دست استکبار و صهیونیزم جهانی هستند ولی آنچه که جای بحث است این است که در استفاده از این امکانات ورق می تواند به نفع جبهه حق برگردد. چیزی که سردمداران مستکبر ترسو را سال ها قبل به طراحی کلیدهای برای خاموش و روشن کردن اینترنت واداشت.(+)

اما این ابزار و امکانات در داخل کشور و علی الخصوص در بین نیروهای ارزشی مورد نوعی بی مهری قرار گرفته اند. این بی مهری دو دلیل دارد: 1) به دلیل مسدود بودن این سایتها  2) به دلیل عدم وجود دغدغه کافی بین نیروهای ارزشی برای بسط مفاهیم اسلام ناب و انقلاب در سطح بین الملل. از دو مورد فوق پر واضح است که برطرف شدن مورد دوم در بلند مدت رفع دلیل اول را در پی خواهد داشت. چرا عرصه بین الملل را به راحتی از دست می دهیم؟ مگر چقدر سختی دارد که کلیپ های ارزشی و مستندات را تنها با ضمیمه کردن یک زیرنویس عربی و انگلیسی و اسپانیولی و ... در فضای مجازی گسترش دهیم؟ مگر چقدر سخت است که عکس ها و مطالب هرچند کوچک را در سرویس های وبلاگی و صفحات اجتماعی باز نشر نماییم. یقین داشته باشیم که دنیا تشنه حقایق ناب انقلاب ماست. درست است که فضای داخل کشور هم تبیین می خواهد ولی این نباید دلیلی باشد بر از دست دادن فرصت طلایی حاضر جهت حضور در عرصه بین الملل. ما باید در کنار تلاش جهت بهبود رسانه های حق و علی الخصوص صدا و سیمایمان حضور در مباحث و فعالیت های بین المللی را هم دست کم نگیریم. فراموش نکنیم که قسمتی از کلید رهایی ارزش های انقلاب ما علی الخصوص حضرت آقا از بایکوت خبری و رسانه ای در دستان تک تک ماست.ما هر کدام می توانیم تک رسانه حضرت آقا باشیم در این غوغای رسانه ای. 

اما در مورد حوادث ماه های اخیر همین رسانه های استکباری، انقلاب لیبی را فیس بوکی می خوانند، بشار را بدون در نظر گرفتن ماهیت مخالفان متعرضش دیکتاتور قاتل می نامند، در مورد وقایع انگلیس به زیرکانه ترین روش فریاد سکوت بر می آورند، بحرین را در بایکوت رسانه ای خود قرار می دهند، از اعتراضات آمریکا که خبری منتشر نمی شود، پاراچنار مظلوم ایستاده سر بریده می شود، از سومالی فقط چهره معصوم کودکانی به نمایش در می آید که طالب نان شب هستند بدون اینکه به تامین کننده سلاح های بر دوش کودکان 10-15 ساله اشاره ای شود. و  این ماییم و این سید مظلوم و مقتدر بایکوت شده ما و رسالت گسترش اسلام ناب که بدون شک قسمتی از آن بر دوش ماست.

پس تا دیر نشده تلاش کنیم تا این سنگر مفید و کم هزینه و پر فایده را تسلیم دشمن نکنیم. به امید روزی که آن 7 نفر کلیددار اینترنت جهانی به دلیل گسترش تفکرات ناب اسلامی روزی مجبور به قطع اینترنت شوند!


پ.ن: امیدوارم که تشکیل حزب الله سایبر مقدمه ای نیکو برای تحقق این اهداف به صورت سازمان یافته تر باشد. (ترس غرب از تاسیس چنین جریانی حکایت از حساسیت موضوع دارد! + )


برچسب‌ها: رسانه, سرباز جنگ نرم, ارزشی, حزب الله سایبر
[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 12:44 ] [ مدیون ولایت ] [ ]

السلام علیک یا امیرالمؤمنین(ع)


نزدیک 60 سال است که از تاریخ استفاده از واژه مجعول خلیج ع رب ی می گذرد. اما در سالیان اخیر این هجمه شدت بیشتری به خود گرفته تا جایی که منجر به لغو دومین دوره مسابقات ورزشی همبستگی اسلامی ، به دلیل پافشاری ایران بر استفاده از نام خلیج فارس، در سال گذشته شد (+). به همین منوال، این قضیه کش و قوس بین این دو نام هر از چند گاهی در این سال ها عود کرده که قسمت عمده آن را صفحات اینترنتی و علی الخصوص صفحات نظر سنجی تشکیل می دهد. یکی از جدیدترین این نظر سنجی های اینترنتی را می توانید از اینجا مشاهده کنید. این قضیه از آنجا برای من اهمیت پیدا کرد که علاوه بر فضای مجازی، پیامک هایی نیز از سوی دوستان برای دعوت به رای دادن به خلیج فارس در این صفحه دریافت کردم. با ورود به این صفحه توضیحاتی برای چرایی انتخاب هر یک از این دو نام مشاهده می شود که صد البته با یک بررسی بدون غرض، کفه ترازوی استدلال به سود خلیج فارس خواهد بود.

اما آنچه که مهم و تامل برانگیز است این است که چرا باید مدام بر این طبل کوبیده شود؟ اصلا چه کسانی بانی چنین کاری هستند؟ واقعا برجسته شدن این قضیه مشکوک نیست؟ آیا این تغییر نام، ارزش این همه تلف کردن وقت و انرژی را برای هر دو طرف دارد؟ (در حال نوشتن این سطور تعداد 3382573 در این نظرسنجی شرکت کرده اند.) چرا باید در مقدس ترین شب سال به جای پیام های معنوی و دعا برای سایر مسلمین و ... پیامک جهت جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس دریافت کنیم؟ 

بدون شک این یک بازی دو سر باخت برای امت اسلام است که وحدت آنها را نشانه رفته است. دو سر باخت از این جهت که مثلا اگر در یک نظر سنجی یکی از این دو رای بیشتری بیاورد (که البته در اکثر نظرسنجی ها خلیج فارس بیشتر بوده) مطمئنا موجبات ایجاد تفرقه و بدبینی نسبت به طرف مقابل ایجاد می شود. البته باید به این نکته هم اشاره شود که موضع اکثر ایرانیان در این قضیه یک موضع دفاعی است و این پان عربها هستند که با ندانم کاری های بیشتر خود بر آتش تفرقه می افزایند. ای کاش این برادران مسلمان عرب طالب تغییر نام خلیج فارس، اندکی تعصبات جاهلی خود را کنار می گذاشتند و فکر می کردند که عروسک خیمه شب بازی چه کسانی شده اند؟ ای کاش این ها ظرفیت این را داشتند که ما به صراحت اعلام می کردیم که برای افزایش وحدت امت اسلام نام خلیج فارس را به خلیج اسلامی تغییر می دهیم. آری، خلیج اسلامی گزینه ای است که مطمئنا لرزه بر اندام بانیان خارجی و پان ایرانی و پان عربی این موضوع خواهد انداخت و صد البته گزینه ای است آرمانی. ولی آیا شرایط برای این تغییر مناسب است؟ مطمئنا جواب منفی است ولی بهتر است دوستان ارزشی در مباحث و محاوره های خود نیم نگاهی هم به این قضیه داشته باشند و از این موارد تفرقه افکن به آسانی عبور نکنند!

[ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 1:3 ] [ مدیون ولایت ] [ ]
در اصطلاح سیاسی، اپوزیسیون (opposition) به معنی یک یا چند حزب سیاسی یا دیگر گروه های سازمان یافته است که مخالف دولت، حزب و یا یک گروه خاص در اداره سیاسی یک شهر و ایالت و کشور است. نحوه و نوع اپوزیسیون با توجه به سیستم های حاکم - مثلا استبدادی و یا لیبرال - متفاوت است و ممکن است از فعالیت آنها جلوگیری شود یا از آنها استقبال شود. (+)

اما به این تعریف، که اساس کار سیاستمداران و تئوریسین های سیاسی علی الخصوص از نوع غربی آن است، اشکال مهمی وارد است. چرا باید در نظامی که بر پایه لیبرال دموکراسی است احزاب و طبیعتا اپوزیسیون- به عنوان طیفی قانونی- فقط در چارچوب قانون مجاز به فعالیت باشند ولی در مورد یک حکومت با ساختاری متفاوت از دموکراسی، اپوزیسونی که حتی خلاف قانون آن حکومت عمل کند مورد تایید جنابان دموکراتیک است؟ این ها دلیلی ندارد جز اینکه این حضرات، لیبرال دموکراسی را به عنوان تنها مسیر برای رسیدن به آرمان شهر مدنظر خود به مردم بیچاره تحمیل می کنند. پس با این توجیه است که اپوزیسیون ها در همه کشورهایی که سیستم حکومتی آنها لیبرال دموکراسی و یا شعبه ای از آن نیست حق دارند حتی از مجاری غیرقانونی و معاندانه هم برای ابراز مخالفت خود استفاده کنند ولی در حکومت لیبرال فقط به صورت قانونی حق فعالیت دارند و با فعالیت خارج از قانون به شدت برخورد می شود. این فعالیت قانونی هم به این صورت است که تقریبا اکثر مخالفان در سیستم لیبرالی می توانند با در نظر گرفتن شرایط دارای حزب باشند. ولی آیا قادر به تغییر نوع سیستم حکومتی -مثلا تغییر آن به جمهوری اسلامی- نیز هستند؟ پاسخ این سوال مطمئنا منفی است. حتی حزب اسلامگرا هم نمی تواند در چنین نظام هایی حکومت اسلامی برپا کند و این یعنی همه آزادند حتی اپوزیسیون ولی تحت لوای نظام لیبرال دموکراسی.

به طور ساده تر هیچ کس حق ندارد در این سیستم ها، برای تغییر سیستم یا همان اصل حکومت اقدام کند. این درست همان جای کلیدی قصه است! چرا مردم حق ندارند نوع سیستم حاکم را در کشورهای غربی انتخاب کنند؟مثلا شاید برخی ملت ها بخواهند بعد از بررسی بیشتر و پی بردن به ویژگی های نظام ولایی، خواهان استقرار چنین سیستمی باشند، آیا دموکراسی مدعی آزادی، چنین امکانی را به آنان خواهد داد؟


پی نوشت.1: با توجه به شکنندگی بیش از پیش نظام دموکراسی غربی، از دوستان عزیز تقاضا می شود در وارد آوردن آخرین ضربات بر پیکر این گرگ در لباس میش کوتاهی نکرده و بیشتر از گذشته (البته در گذشته که کاری نکرده ایم!) در تبیین اشکالات اساسی دموکراسی علی الخصوص بین مردم غرب کوشا باشند.

پی نوشت.2: به قول استاد پناهیان بینش سیاسی دکتر شریعتی خیلی قوی تر از بینش مذهبی ایشان بود.(حالا نه اینکه بینش مذهبی ایشان ضعیف بود، ولی خورده شیشه های داشت) در آن زمان های قبل از انقلاب بحثی مطرح کرده اند در مورد دموکراسی متعهد. به دوستان کمی روشنفکرتر که با آثار دکتر شریعتی بیشتر حال می کنند توصیه می کنم حتما مطالب مربوط به آن را بخوانند!

[ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 11:0 ] [ مدیون ولایت ] [ ]
در ابتدا بهتر است به این نکته اشاره کنم که برنامه راز نادر طالب زاده که از شبکه 4 سیما پخش می شود، مطمئنا جزو معدود برنامه های صدا و سیما است که روحیه انقلابی گری در آن موج می زند. (این را گفتم که متهم به تخریب یک برنامه حزب اللهی نشوم!)

اما آنچه که مرا به نوشتن این سطور وا داشت رویه ای بود که در برنامه راز پنجشنبه 20 مرداد قابل مشاهده بود. برنامه حول تعریف و تمجید از سریال ظهور ( The Arrivals) و مشخصا شخص عبدالله هاشم بود. درست است که مستند ظهور واقعا به نوبه ی خود کاری بی بدیل در عرصه جهانی بود و به واسطه همین مستند عده ی بسیاری به دین اسلام گرویدند و صد البته آشنا به مباحث آخرالزمانی (البته با کمی خورده شیشه) گشتند ولی آنچه که جای نگرانی است وضعیت فعلی این فیلمساز و مستندساز جوان است. ایشان دیگر آن هاشم 4-5 سال قبل نیست که صدا و سیمای ما و شخص فهیمی چون آقای طالب زاده بخواهد به تمجید و تبلیغ او بپردازد. شاید اگر برنامه روندی نقادانه داشت بسیار بهتر بود. ای کاش این برنامه 2- 3 سال و یا حتی سال پیش و زمانی که این انحرافات در عبدالله هاشم پدید نیامده بود اجرا می شد که حتی شاید می توانست و می توانستیم جلوی انحرافات هاشم را بگیریم. نکته جالب دیگر و البته نگران کننده تر که کارشناس محترم برنامه، آقای محمد طیب، به نقل از عبدالله هاشم آن را سورپرایزی برای بینندگان عنوان کرد سری جدیدی از مستند ظهور بود که قرار است بعد از ماه رمضان منتشر شود. مستندی که شاید بهتر بود به جای تبلیغ آن از رسانه حزب الله، راه کاری برای مقابله با آن پیشنهاد می شد. کسانی که کمابیش در جریان انحراف عبدالله هاشم هستند، می دانند که ایشان اخیرا به سوی احمد الحسن الیمانی -که خود را از فرزندان امام زمان (عج) می داند و ادعای سید یمانی بودن دارد - سوق پیدا کرده است. البته در پس ادعای مضحک و خائنانه این شخص ملعون، توطئه خطرناک دیگری نهفته است و آن ستیزه جویی و لجن پراکنی های این شخص کذاب نسبت به مرجعیت شیعه - علی الخصوص آیت الله سیستانی و کمابیش حضرت آقا - است. با این اوصاف پر واضح است که چنین رسانه قوی اکنون در دستان یک شخص مدعی کذاب قرار گرفته که هدف اصلی او تخریب و ضربه زدن به مرجعیت شیعه است. (برای اثبات سخنانم شما را ارجاع می دهم به سایت عبدالله هاشم، البته از من نخواهید که سایت این شخص منحرف را لینک بدهم!) 

البته این نکته را لازم می دانم عرض کنم که ما هم در این انحراف چندان مقصر نبوده ایم. چرا باید نوای شخصی منحرف و مجهول الهویه همچون احمدالحسن (که صد البته پشتش به استکبار گرم است.) زودتر از صدای ما - فرزندان مدعی امام خامنه ای - به یک فرد تازه شیعه شده( هاشم) برسد تا موجبات انحراف جریانی بیدار بخش را فراهم آورد؟ 


اطلاعات تفصیلی در مورد احمدالحسن را از اینجا مشاهده کنید.

برای مشاهده جزئیات انحراف عبدالله هاشم کلیک کنید.


تکمیلی

پاسخ آقای محمد طیب (کارشناس برنامه راز 20 مرداد) به این پست:

سلام دوست مدیون ولایت. ممنونم از اینکه توجه داشتی و پیگیر این موضوع بودی. علت طرح مستند ظهور و شخص آقای هاشم در برنامه راز، تبلیغ ایشان نبود. بلکه معرفی راه و روش جدیدی بود که متاسفانه گروه زیادی از علاقمندان به اسلام و انقلاب یا با آن آشنایی ندارند و یا آنرا مسیر کفر و الحاد می دانند. لذا در برنامه مذکور سعی شد این مسیر تلطیف شود. (البته لازم به ذکر است موضوع برنامه با فشارهای بیرونی، از مسیر اصلی منحرف شد و بحث رسانه های اسلامی و رسانه های نوپدید که بنده قرار ور راجع به آنها بر اساس اسناد و مدارک طرح موضوع کنم بجای اینکه 60 دقیقه زمان داشته باشد، تنها با 5 6 دقیقه سربریده شد)

اما به هر حال باید همه کمک کنیم تا جبهه علاقمندان به انقلاب و اسلام را در مواجهه با هجمه تبلیغاتی و رسانه ای غرب بسیج نماییم.
باز هم از دقت نظر، حساسیت و توجه شما سپاسگزارم

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 16:33 ] [ مدیون ولایت ] [ ]

ادامه ی پست قبل

10) فرهنگ مطمئنا یکی از کلیدی ترین شاخصه های یک امت است. شاخصی که امور دیگر حکومت نظیر سیاست، اقتصاد، امنیت و ... را تحت تاثیر قرار می دهد. از این رو است که تهاجم به فرهنگ و تغییر ذائقه های فرهنگی ملل مسلمان همواره مورد توجه دشمنان اسلام بوده است. اندلس نیز از این قضیه مستثنا نبود. رواج میگساری و میخانه ها، اشاعه فرهنگ ابتذال و روابط ناشروع، رواج مواد مخدر و ... از جمله مواردی بودند که فرهنگ مسلمین در اندلس را نشانه رفتند. اما این موارد در امروز حکومت اسلامی با شدت بسیار بیشتری از سوی دشمنان پیگیری می شود. اگر دیروز در حکومت اندلس این مسیحیان بودند که به عنوان دشمنان اسلام به هجمه فرهنگی علیه مسلمین می پرداختند امروز دیگر همه مخالفان اسلام به رهبری صهیونیسم جهانی در برابر حکومت اسلامی عرضه اندام می کنند. این هجمه شدید فرهنگی، از نمادگرایی های افراطی (زرتشت و شیطان پرستی و مسیحیت و ...) گرفته تا کلیساهای خانگی مسیحیان برای جذب مسلمانان و پارتی های شبانه با مضامین ضد دین و شیطان پرستی و همچنین عرفان های انسانی!، را شامل می شود. بحث در این زمینه مطالب مفصل تری می طلبد که انشاالله در پست های آینده به آن اشاره خواهد شد.

11) از آنجایی که جمعیت اقلیت های دینی امروز در مقایسه با حکومت آن زمان اندلس درصد بسیار کمتری را در مقابل جمعیت مسلمانان تشکیل می دهد این مورد اهمیت گذشته را ندارد. هر چند نباید از این ترفند دشمن که در طول تاریخ بارها از آن بهره برده ـ که نمونه ی زیان بارتر آن در قضیه ی فروش زمین مسلمانان به یهودیان در فلسطین اتفاق افتاد و نمونه جاری آن خرید زمین های کردستان عراق توسط یهودیان است ـ غافل بود.

12) قاعده نفی سبیل کافرین بر مسلمین به شرح زیر است:
بر اساس این قاعده خداوند در قوانین و شریعت اسلام هر راه نفوذ و تسلط کفار بر مسلمین را بسته است. «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً؛ هرگز خداوند برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط را باز نگذاشته و باز نخواهد نمود»، (سوره نساء، آیه 141). بر اساس این اصل حضرت امام(ره) در تحریرالوسیله بیان می دارند: «اگر روابط تجاری با کفار موجب ترس بر حوزه اسلام شود ترک این روابط بر تمام مسلمانان واجب می شود. در اینجا فرقی میان استیلاء سیاسی یا فرهنگی و معنوی دشمن وجود ندارد. اگر روابط سیاسی که بین دولتهای اسلامی و دول بیگانه بسته می شود و برقرار می گردد موجب تسلط کفار بر نفوس و بلاد و اموال مسلمانان شود یا باعث اسارت سیاسی اینها گردد، برقراری روابط حرام است و پیمانهایی که بسته می شود باطل است و بر همه مسلمین واجب است که زمامداران را راهنمایی کنند و وادارشان نمایند بر ترک روابط سیاسی این چنانی هر چند به وسیله مبارزه منفی باشد.»

(تحریرالوسیله، امام خمینی(ره)، ج 1، ص 185).

درست است که فعلا اقتصاد ما دست خودمان است و کافران تسلط به معنای واقعی آن را بر ما ندارند ولی خوب بهتر است مسئولین کمی بیشتر این اصل را سرلوحه کارهای خود علی الخصوص مسائل اقتصادی قرار دهند. ( ما اصلا نیازی به نوشابه های فانتا و پپسی و کوکاکولا و محصولات غذایی نستله و چندین کالای دیگر نداریم! )

13 و 14 و 15) این موارد جزئی از مقوله فرهنگی هستند که در بالا به آن اشاره شد.

16) این مورد از مواردی است که کمابیش در مورد ما هم صدق می کند. البته این یک چیز طبیعی است که مردم بعد از سپری شدن سال های سخت جنگ و نا امنی قدر امنیت و آرامش خود را بدانند و دنبال صلح باشند ولی افراط در این قضیه منجر به دنیا زدگی و راحت طلبی مردم می شود. به قول حضرت آقا درست است که جنگ تمام شده است ولی هنوز مبارزه هست. تفاوتی که مسلمین اندلس با شیعیان کنون حکومت اسلام داشتند همین قضیه است که شیعه به تبعیت از حسین(ع) هر روز را عاشورا و هر روز را کربلا می داند و در مسیر سبز انتظار قدم بر می دارد. مسیری که راهبری آن بر عهده ولایت فقیه است. در حالیکه مسلمین اندلس بعد از سپری کردن دوران سخت جنگ همه چیز را از یاد بردند و مطامع دنیوی آنها را در خواب غفلت فرو برد.

17) این ضربه از آنجایی به حکومت اندلس وارد شد که دارای سیستم قوی اطلاعاتی و بازدارنده نبودند و همچنین فضا را برای تبلیغ و انتشار و فعالیت های مخالف بیش از اندازه باز گذاشته بودند.

18) در اندلس که فضای باز سیاسی و اجتماعی برای مسیحیان وجود داشت مسلما باید علما و مبلغین اسلام هم بیشتر در جامعه حضور پیدا می کردند تا حداقل می توانستند به صورت فرهنگی جلوی تبلیغات سوء علمای مسیحی را بگیرند که این امر اتفاق نیفتاد و شبهه ها و نهایتا دین زدگی مسلمانان دامن جامعه اسلامی را گرفت. در حکومت ما هم که شرایط خاص خود را دارد باید علما و اندیشمندان و نخبگان بیشتر با عوام جامعه ارتباط برقرار کرده و پاسخ گوی شبهات مختلف امت علی الخصوص شبهات سیاسی و مذهبی آنان باشند. مطمئنا اگر این قضیه ( تبیین مسائل توسط نخبگان) در جامعه وجود داشت رهبر انقلاب دو سال پیش ندای این عمار سر نمی دادند.

[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 15:6 ] [ مدیون ولایت ] [ ]

قسمت اول متن زیر مربوط است به مطلب "عبرتهای اندلس : علت های شکست مسلمانان در اندلس" که در وبسایت << وعده صادق >> درج گردیده است.

"... مى‏توان خلاصه‏ وار عوامل شكست مسلمانان در اندلس را اين گونه جمع بندى كرد:
1ـ تلاش پى‏گير حكومت‏هاى محلى مسيحيان در سرنگونى حكومت اسلامى اندلس: اين حكومت‏هاى محلى در اثر غفلت مسلمانان با پشتيبانى كليسا شكل گرفتند و رفته رفته سرزمين‏هاى مسلمانان را باز پس گرفتند.
2ـ حمايت پاپ و كليسا از جنبش‏هاى ضد اسلامى اندلس و پيوند دادن مسئله اندلس به حيثيت مذهبى مسيحيان و بسيج كردن نيروهاى مذهبى براى اين كار.
3ـ اختلاف‏هاى داخلى حاكمان مسلمان و دامن زدن دست نشانده‏هاى مسيحى به آن.
4ـ تجزيه‏ى حكومت يگانه‏ى اسلامى اندلس به دولت‏هاى كوچك و ضعيف. اين سياست در اثر هواى نفس و خوى مقام خواهى برخى سران مسلمان و در نتيجه تضعيف قدرت دفاعى مسلمانان صورت گرفت.
5ـ رقابت حاكمان مسلمان براى برترى جويى بر هم كيشان ديگرش، كه به ناتوانى روز افزون قدرت نظامى و دفاعى آنان انجاميد.
6ـ پشتيبانى نكردن جدّى و مؤثر حكومت‏هاى اسلامى مركزى و آفريقا از حكومت‏هاى ضعيف شده‏ى اندلس.
7ـ خيانت كردن وزيران و زمامداران ترسو و دين فروش.
8ـ نژادپرستى عرب‏ها و كوچك شمردن مسلمانان ديگر مانند بربرها و افراد بومى اندلس كه به بروز شكاف و چنددستگى در صف‏هاى واحد مسلمانان انجاميد.
9ـ نفوذ مشاوران و افسران ارشد نظامى مسيحى در ارتش مسلمانان.
10ـ كم توجهى مسلمانان به امور فرهنگى كه به ركود دانشگاه‏هاى مسلمانان منجر شد و جوانان به آموزش گاه‏هاى مسيحى روى آوردند و سرانجام در فرهنگ مبتذل بيگانه حل شدند.
11ـ فروش باغ‏ها و زمين‏هاى كشاورزى به مسيحيان كه به نفوذ و حضور هر چه بيشتر مسيحيان در جامعه مسلمانان انجاميد.
12ـ غفلت و كم كارى مسلمانان در بازرگانى و تجارت كه در نتيجه افسار مسلمانان را به عنوان اهرم فشارى در دست مسيحيان گذارد.
13ـ آزادى افسار گسيخته‏ى جوانان در مسايل اخلاقى كه سرانجام بدنه‏ى فعال حكومت اسلامى را درمجلاب فساد غوطه ور كرد.
14ـ گستردن دام‏هاى شراب خوارگى و مى‏گسارى در ميان جوانان.
15ـ نبودن محيط‏هاى سالم تفريحى و آموزشى براى جوانان و دانشجويان مسلمان.
16ـ دنيازدگىِ دوران صلح و حاكم شدن روحيه‏ى بى تفاوتى و راحت‏طلبى در مردم.
17ـ عدم نظارت بر كار روحانيون و مبشران مسيحى، كه به شكل توريست و استاد دانشگاه و معلم و تاجر و غيره، آزادانه در حقيقت جاسوس كليسا بودند.
18ـ حضور كم فقيهان و عالمان مسلمان در نقش آفرين نبودن آنان در جلوگيرى از كج‏روى‏هاى جوانان. ..."

از آنجایی که تجربه حکومت در اندلس یکی از عبرت آموزترین دوران حکومت اسلامی است لازم است تا تمرکز بیشتری روی آن صورت بگیرد. از این رو به صورت اجمالی در این پست و پست بعد به بررسی عموامل 18 گانه فوق و تطبیق آن با شرایط امروز حکومت اسلامی (جمهوری اسلامی ایران) خواهیم پرداخت.

1) این مورد را می توان تقریبا در روزگار حال منتفی دانست. چرا که حکومت محلی به آن معنا وجود ندارد و عملا سایر اقلیت های دینی فقط تحت لوای قانون اسلامی مجاز به فعالیت هستند. البته این امر دلایل دیگری هم دارد که مهمترین آن درصد کم اقلیت های دینی نسبت به اندلس است.

2) این مورد هم اینک نیز وجود دارد و نه تنها پاپ که سران کشورها چون جرج بوش نیز سخن از جنگ های صلیبی می رانند. درست است که تا حدودی در بسیج کردن نیروهایشان با اعتقادات مذهبی خود(مسیحیت و یهودیت) موفق بوده اند ولی از آنجایی که خودشان تیشه به ریشه مسیحیت زده اند دیگر کارآیی دوران اندلس را در بسیج نیروها ندارند.

3و4و5 ) این ها مواردی هستند که عملا جایگاه ولایت فقیه در حکومت اسلامی را نشان می دهند. البته شاید در برهه های زمانی عده ای از مسئولان مخالف رهبری حرکت کرده باشند ولی این تاثیر بی بدیل ولایت فقیه بوده که به عنوان رکن رکین حکومت مانع اختلافات و بحران های سیاسی به معنای آنچه در اندلس رخ داد ، شده است.

6) شکر خدا در این مورد ما نیازی به پشتیبانی حکومت های دیگر به ظاهر اسلامی برای حیات حکومت نداریم چرا که اندلس شعبه ای از حکومت مرکزی بود حال آنکه حکومت ما حکومتی مستقل است. ولی برای وحدت قوای مسلمین و عزت روزافزون آنها باید این پشتیبانی ها باید صورت بگیرد. هر چند که در وضع فعلی پشتیبانی آنها را نخواستیم فعلا رودر رویمان نایستند بس است.

7) این از جمله مواردی است که کمر هر حکومتی را می شکند خواه اسلامی باشد خواه لائیک. برای جلو گیری از این امر بصیرت مردم نقش تعیین کننده دارد چرا که این مردم هستند که اشخاصی را به عنوان مسئولین امر خود برمیگزینند پس هر چه این بصیرت بیشتر باشد احتمال خطا در انتخاب نیز پایین تر می آید. البته نقش سازمان های اطلاعاتی حکومت را هم نباید در این مورد نادیده گرفت.

8) این مساله در کشور ما به شکلی دیگر و با کمی تفاوت وجود دارد. از جایی که قومیت های مختلف و زیادی در کشور ما وجود دارند (تا جایی که واقعا اداره حکومت با چنین تنوع قومیتی خود یک شاهکار است) همواره اختلافات قومی ابزار دست دشمنان بوده است. غائله خلق عرب و پان ترکیسم از این قبیل اختلافاتند که هدف اصلی آنها همان ایجاد شکاف در بین صفوف متحد مسلمین است که صد البته تاکنون ناموفق بوده اند ولی گاه ضررهایی به حکومت فعلی و نهایتا اتحاد مسلمین وارد کرده اند.

9) دوای درد در چنین موردی همان قوای اطلاعاتی تیز بین و هوشمندی است که به فضل الهی در زمان حال از آن بهره مندیم.

ادامه دارد...

مطالب مرتبط:

عبرت های اندلس: اندلس پس از ورود اسلام

عبرت های اندلس: علت های شکست مسلمانان در اندلس


پ.ن: اگر مرا به مبسوط نبودن اطلاعات متهم نمی کردید در مقابل همه موارد فوق می نوشتم راه چاره فقط ولایت فقیه.

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 12:17 ] [ مدیون ولایت ] [ ]
درباره وبلاگ

در بزرگترین حزب بندی عالم (حزب الله ، حزب الشیطان)، خدا را شکر که در جناح حق قرار گرفتیم...
خدایا ما را در جبهه حق ثابت قدم بگردان.
امکانات وب